تبليغاتX
عرصه اي براي خيال

زار میزد و میلرزید

چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388
یکی از بچه ها تعریف میکرد :

عاشق دختره میشه

عاشق که نه

باهش آشنا میشه

دوستش داره

خیلی 

به هم نزدیک میشن

اونقدر که دیگه میشه گفت همدیگه رو دوست دارن

واقعا همدیگه رو دوست دارن

حتی دختره یه بار بهش خیانت کرده بود و با یه نفر دیگه دوست شده بود

این طفلی نیتش ازدواج بود

البته هنوز هم هست

امشب داشت زار میزد و میلرزید

پرسیدم چته ؟

میخندید و اشک میریخت

گفتم س... باز خل شدی؟

چت شده ؟

و تعریف کرد:

از حکایت آشناییش که کم و بیش آشنا بودم 

از خیانت دوستش

و شونه هاش میلرزید

اونقدر که دست من هم همراه شونه هاش محکم میلرزید

گفتم س... اشک از چشات نبینم

بس کن

و باز لرزش دستهام که دیگه داشت درد میگرفت از بس که لرزش شونه هاش رو تحمل کرده بود.

میگفت رفته بودیم خرید

خودش ازم خواسته بود با هم بریم  برای من لباس بخریم

رفته بودیم و رفته بودم توی اطاق پرو

تا شلواری که انتخاب کرده بود رو بپوشم

هر چند احساس خوبی نداشتم اما مجبور بودم

شلوار رو پوشیدم و من احمق نفهمیدم فروشنده احمق شماره ی لعنتیش رو داده به ....

بعدشم شلوار رو با قیمتی خیلی بالاتر از اونی که فکرشو میکردم کرد تو پاچم

زار میزد که چرا این دنیا اینقدر لعنت شده است

چرا این مردم نمیفهمند از خودشون

چرا اونی که دوستش داری دوستت نداره

چرا اون نفهم باید به عشق یه نفر دیگه شماره بده

چرا باید از پاکی و سادگیه این دختر سو استفاده کنه

چرا باید دروغ بگه من بابام مرده و سرطان دارم و رو به مرگم

دل دختر چرا باید به حال یه غریبه بسوزه

مگه من چی کم داشتم که دلش به حال من نسوخت

انصافا دلش به حال امروز من نسوخت

و این بار شونه های من داشت میلرزید

از این اجتماع لعنتی

از این کثافت های لعنتی

از خودم

بیزارم

کاش میتونستم عمق این جمله رو بفهمونم

ای زندگی بیزار از توام...

و با صدای فرهاد داد بزنم

ای زنــــــــــدگــــــــــــــــــی بیزار از تـــــــــــــو ام ......

بیزار از این عالم....


پ.ن: لطفا حتی در فکر هم به دختره بی احترامی نکنید...

پ.ن : زار زدن و لرزیدن رو هر کسی نمیتونه درک کنه...

همین× هم بی همین.


 

سند

سه شنبه هفدهم آذر 1388
همه چی از یه سوال شروع میشه و همه چی با یه پاسخ

پسر از دختر میپرسه میتونم باهات آشنا بشم

دختر هم میگه نه.

و همه چی تموم میشه

این حکایت بچه های منه

بچه های من بچه هایی هستند که مثل خود منند

تازه اگه شروع بشه

اگه جرات بکنن برن جلو

اما حکایت بچه های پارک وی تهران یه چیز دیگه است

بچه های پولدار 

بچه هایی که از جنس من نیستند

حکایت اونا خیلی متفاوته

قبول نداری؟

برو پارک وی

همین....

پ.ن: احمدی نژاد: سند داریم آمریکا میخواهد جلوی ظهور حضرت رو بگیره

!

همین×

 

خودت را....

پنجشنبه دوازدهم آذر 1388

یه مرد واسه شروع همش دنبال بهونست

خودت را با من مقایسه نکن

همین×

 
گاهی که بغض گلوت رو میگیره و نمیتونی گریه کنی

گاهی که دلت میخواد بخوابی و نمیتونی

گاهی که دلت آرامش میخواد و نمیشه

گاهی که خنده میخوای و اشک بند نمیاد

گاهی که گاه گاه زندگیت میشه همین گاه ها

اون گاه به ... رفته ای و خبر نداری

گاهی که میخوای یه حرفی رو بزنی و به صرف اینکه دوستا میبینن نمیتونی 

گاهی که مجبوری ... بزاری به جای حرفی که توی دلته

گاهی که دلت یه فیلم خوب میخواد و مگنولیا رو میبینی اما نمیتونی سیگار بکشی

گاهی که هوس سیگار نمیزاره نفس بکشی اما قدرت ارادت شروع میکنه به کتک زدنت که طرف سیگار نری

گاهی که 25 روز از ترک سیگارت گذشته 

گاهی که .....

همین×