تبليغاتX
عرصه اي براي خيال

همین×

سه شنبه نوزدهم آبان 1388
و روزی که لعنت از آفتاب میبارید

زیر چشمی چشمهایش را می پایید

با خود سرود غصه داری میخواند

آرام پلک بر روی مردمک می سایید

 

طلوع

سه شنبه دوازدهم آبان 1388
به قول سعید ( نگارش ) : "دیگر پیرهن گلی ات را درآر"

امروز پیراهن گلی را ز تن در آوردم

آری امروز تنها آدرس و باقیمانده ی یک عشق را حذف کردم 

لینک یک آدرس را

امروز روز عجیبی بود

خیلی عجیب

رضا دوستت دارم . خیلی...

از رحیم خبر نداری؟

میدونی که رابطم زیاد باش خوب نیست 

سلامش برسون

همین×

 

سه شنبه دوازدهم آبان 1388
به قول سعید ( نگارش ) : "دیگر پیرهن گلی ات را درآر"

امروز پیراهن گلی را ز تن در آوردم

آری امروز تنها آدرس و باقیمانده ی یک عشق را حذف کردم 

لینک یک آدرس را

امروز روز عجیبی بود

خیلی عجیب

رضا دوستت دارم . خیلی...

از رحیم خبر نداری؟

میدونی که رابطم زیاد باش خوب نیست 

سلامش برسون

همین×

 

نماد خیانت

دوشنبه یازدهم آبان 1388
چرا همیشه زندگی باید این جوری باشه

حسین پسر خیلی خوبیه

شاید پسری که میتونست دوست خیلی خوبی واسه من باشه

من تمام عمرم دنبال چنین آدمی میگشتم 

به عنوان یه رفیق

اما حالا که پیداش کردم لباس دشمن تنشه

به نام نماد خیانت توی گوشیم ذخیره است

لعنت به تو ای حسین و عقایدمون

این زندگی خیلی پر از کثافته

این رو میشه از روی زخم های روی دستم فهمید

زخمهایی که جای مشتی را روی دیوار باقی گذاشته است

انگشتهام به سختی تکون میخوره

و به سختی تایپ میکنم

لعنت به تو حسین

نماد خیانت

همین×